موسیقی به بهانه ۲۸ دیماه؛یک قرن خاطرهبازی با همایون خرم
- 13145 مشاهده
- دی ۲۹ام, ۱۳۹۵
- در فرهنگ و هنر, موسیقی
- ۰ نظر

هنرمندی خوشذوق و مردمدار بود.اغلب از او به نیکی یاد میشود. خانهاش پشت پارک ساعیست و هنوز درش به روی علاقمندان باز است… هرگز در بستر بیماری نیفتاد و به یکباره رفت. قبل از اینکه از دستش بدهیم زندگینامهاش را نوشت تا سندی برای آیندگان باشد.
زنی که مرگ را برای خودش میخواست
همسر همایون خرم در گفتگو با ما از همسرداریاش میگوید و اینکه همسرش خوش اخلاق بود. میگوید به تربیت بچهها و نحوه رفتار با آنها حساس بود و به کوچکترین اخمها اعتراض میکرد. میگوید هیچوقت احساس نکردم با یک هنرمند زندگی میکنم چراکه خانه و خانواده برایش خیلی مهم بودند (صفتی که در بیشتر شاغلان این رشته دیده نمیشود). ما هم هرگز این حس را که هنرش از خانواده برای او مهمتر است در او و رفتارش ندیدیم.
وقتی از خرم یاد میکند؛ شور و عشق در صدایش و در نگاهش بارقه میزند. میگوید اصلا دوست ندارم درباره مرگش صحبت کنم. میگوید همایون آنقدر به فرزندانمان اهمیت میداد که من نگران مرگ خودم نبودم. همیشه بهاش میگفتم اگر بمیرم خیالم راحت است چون از پسِ تربیتِ بچهها برمیایی.
میگوید: همایون هیچوقت اعتقاد نداشت که از موسیقی پول دربیاورد. هنر را فقط برای هنر میخواست برای همین هم از رشتهی درسیاش؛ مهندسی برق؛ معاش را تامین میکرد.
میگوید همایون علاقه داشت هاله (دختر همایون خرم) در خارج از کشور تحصیل کند برای همین هم او را به فرانسه فرستادند تا مامایی بخواند.
خرم به خانه صبا میرود
باباجون… یک ویلن بخر….
دو روز بعد من پیشِ استاد صبا بودم. خانم رکنی به ایشان گفتند: همایون استعداد زیادی در موسیقی دارد و میخواهد ویلن یاد بگیرد. صبا هم مرا صدا کرد و گفت: دستت را ببینم باباجون!…
البته از همان اول تا آخرین روزهایی که خدمتشان میرسیدم با همین لفظ «بابا جون» صدایم میکرد. حتی آن وقتها که ویلن یک و تکنواز ارکسترش شده بودم.
وقتی صبا دستهایم را دید تا بررسی کند انگشتانم آمادگی نواختن ویلن را دارند یا نه؛ آدرسِ یک مغازه ویلنفروشی در خیابان بهارستان را داد. من هم رفتم و یک ویلن خریدم. یک ویلن چهار چهارم. چون آن زمان ویلنی که با ابعاد استاندارد مخصوص بچهها باشد، وجود نداشت. یادم هست که وقتی ویلن را زیر چانهام میگذاشتم؛ تناسب ویلن با قد کوچک من، طوری بود که یک مثلث قائمالزاویه متساویالساقین را تشکیل میداد… بعد از آن کلاسهای استاد صبا با من آغاز شد.
حسرت قطعهای برای ابوالحسن خان
خرم خاطرات زیادی از صبا دارد. بخشی از این خاطرات به رابطه شاعران با معملش بازمیگردد. مثلا میگوید: رابطه استاد صبا با استاد شهریار خیلی خوب بود. میتوان گفت رفیق گرمابه و گلستان بودند. شهریار چند شعر برای صبا گفته یکی شعریست که میگوید: “بزن که سوز دل من به ساز میگویی/ ز ساز دل چه شنیدی که بازمیگویی”
این شعر را هم در سوگ صبا گفته است:
عمر دنیا به سر آمد که صبا میمیرد/ ورنه آتشکده عشق کجا میمیرد
صبر کردم به همه داغ عزیزان یارب/ این صبوری نتوانم که صبا میمیرد
به غمانگیزترین نوحه بنالی ای دل/ که دلانگیزترین نغمهسرا میمیرد
و آخر هم اشاره میکند که:
شهریارا نه صبا مرده، خدا را بس کن/ آنکه شد زنده جاوید کجا میمیرد؟
خرم میگوید: همیشه دو افسوس بزرگ دارم؛ یکی اینکه زمانی که استاد صبا فوت کردند من در سد کرج؛ مشغول کار بودم. دیگر اینکه هنوز نتوانستهام قطعهای در رثای استاد بسازم که درخورش باشد. البته دو سال است که دارم روی این موضوع فکر میکنم و امیدوارم روزی برسد که بتوانم قطعهای درخور استاد گرانقدرم، صبای موسیقی ایرانی بسازم.
رضا (پسر همایون خرم) که این روزها در گیر و دار جشنواره نوای خرم بوده و سومین سال این مراسم را پرشور برگزار کرده است؛ میگوید: برای دوره سوم بیش از هزار نفر شرکتکننده داشتیم و استعداد بچههای ۱۲ تا ۱۵ سال بینظیر است. هدفمان آشنایی بچهها با آثار آهنگسازان بزرگ است. دلمان میخواهد بچهها سر شوق بیایند و درباره این آثار تحقیق کنند، هرچند انتظار نداریم همه آنها روحالله خالقی شوند یا همایون خرم… اما همین آشنایی میتواند یک تلنگر برای جهش موسیقی باشد.
رضا درباره آثار منتشر نشده پدرش میگوید که بسیار زیاد هستند: نزدیک به ۱۵ سی دی منتشر نشده تکنوازی از پدرم بهجا مانده. مجموعهای از تصانیف ایشان هم مانده که برای انتشارشان به مشکلی سخت برخوردهایم. پدرم این آثار را برای صدای زیر نوشته و ما میخواهیم تا جایی که به روح اثر لطمه نخورد؛ به محتوا وفادار باشیم. الان هم مشغول رایزنی با چند خواننده هستیم. یکی از گزینههای مهممان باتوجه به حجم صدا برای خواندن این آثار؛ همایون شجریان است.
۱۰۰ سال خاطره بازی با آهنگهای همایون خرم
هنوز هم ایران دوست دارد “تو ای پری کجایاش” را بخواند. هنوز پدران و مادران ما؛ دخترها و پسرهای ما با قطعه زیبای تو ای پری کجایی دمخور هستند. ۵۰ سالهها هم میخوانند: ساغرم شکست ای ساقی!/ رفتهام ز دست ای ساقی!/ در میان توفان/بر موج غم نشسته منم/در زورق شکسته منم…
شاید دهه هفتادیها اسم همایون خرم را نشناسند اما با “امشب در سر شوری دارم/ امشب در دل نوری دارم/ باز امشب در اوج آسمانم/ رازی باشد با ستارگانم…” به خوبی آشنایند ولو آهنگسازش را نشناسند.
یک هنرمند چگونه میتواند برای همه نسلها ماندگار شود و در خاطرهها جان داشته باشد. دلایلش در زمان حیاتش از او پرسیده بودم؛ و گفته بود: چیزی که یک اثر موسیقایی را ماندگار میکند، چند عامل است که مهمترین آنها این است که به وجود آورنده اثر باید در موسیقی ایرانی از مرحله یادگیری گذشته و به معرفت و عمق قضیه رسیده باشد. باید همه اجزای موسیقی اعم از دستگاهها و ردیفها را یاد گرفته باشد که مجموعهای از یادگیریها در موسیقی میشود. زمانی که به مرحله معنا برسد، عشق پدید میآید و نسبت به عالم موسیقی عشق پیدا میکند…
بدون تعارف میگفت: وقتی به موسیقی خودمان گوش میدهم، به این نتیجه میرسم که واقعا توجهی به موسیقی ما نشده. باید ساختمانهای جدیدی برای این موسیقی ساخت اگر به زیربنای این موسیقی توجه لازم را نکنیم، هرچه ساخته شود، یکنواخت و تکراری میشود.
او از معدود سنتیکارانی است که هیچ مخالفتی با موسیقی پاپ نداشت و هیچ موسیقیای را تکذیب نمیکرد. به اعتقاد خرم؛ نوعی تحرک در این نوع موسیقی وجود دارد و جوانان به این تحرک نیاز دارند. نحوه بیان باید جالب و زیبا باشد و اگر نحوه بیان زیبا و از ساختاری خوب برخوردار باشد، بسیار موثر است، درحالیکه من خودم عاشق سهگاه، چهارگاه و بیات ترک هستم، اعتقاد دارم اگر موسیقی اصیل دارای ساختاری بد باشد، از موسیقی پاپ بدتر نیست؛ بنابراین اگر رعایت شود، همه انواع موسیقی میتوانند یک نوع نیاز را برطرف کنند.
پدرم هیچوقت نگذاشت به داشتنش مغرور شویم
هاله (دختر خرم) میگوید: پدرمان هیچوقت نگذاشت به داشتناش مغرور شویم. بیشتر از آنکه هنرمند باشد و ما آن وجه از شخصیت او را ببنیم؛ برایمان پدر بود. مردمدار بود و باهوش. میهماننواز بود. وقتی با رفقایش مثل بیژن ترقی، تورج نگهبان و دیگران جمع میشدند منزل ما؛ انگار تمام وجودشان و رفاقتهایشان در موسیقی ذوب میشد و نتیجه این ذوق هم خلق آثار ماندگار بود.
او که حالا ماما شده؛ میگوید: پدرم از اینکه در این رشته قبول شدم بسیار خوشحال بود. با اینکه مدتی پیانو را دنبال کردم اما آن را ادامه ندادم.
هاله که شباهت زادی به پدر دارد؛ از اینکه فرزند خرم است؛ ابراز خوشحالی میکند. میگوید: تمام آثار پدرم را به یک اندازه دوست دارم.
ساز خرم در مقایسه با هم دوره هایش
ساز همایون خرم؛ پرصلابت، سنگین و عاری از هر نوع خودنماییست. گرچه در شیریننوازی خرم را نمیتوان با پرویز یاحقی و حبیبالله بدیعی همتراز دانست با این حال تواناییاش در آفرینش آنی ملودیهای جاندار و جذاب، بافت تکنوازیهای او را به مراتب از کارهای دیگران خوشساختتر و پرمایهتر میسازد. از این بابت خرم و علی تجویدی را میتوان در یک گروه قرار داد چون قابلیت آهنگسازی این دو بر نوازندگیشان چیره بود، درست عکس آنچه درمورد بدیعی و یاحقی میتوان گفت. خرم بنیادهای علمی آهنگسازی را آموخته و بر آنها تسلط داشت. هارمونی را با فریدون فرزانه و با شیوه “سارلی” فراگرفته و در سازبندی از کورساکف متأثر بود. خوشسلیقگی و نوآوریهای خرم در تنظیم کارهایش جداً شنیدنی است. شیوه تقسیم ملودی و همراهی سازها نزد خرم بسیار حساب شده و پرداخت کار بینقص است.
خرم با تواناترین و حرفهایترین خوانندگان دوران دو دهه طلایی موسیقی ایران همکاری داشته: حسین قوامی، الهه، مرضیه، گلوریا روحانی، دلکش، شجریان، گلپا و ایرج. نباید از یاد برد که پروین زهرایی منفرد تا چندین سال خواننده انحصاری آثار خرم محسوب میشد. سنگینی و بیپیرایگی صدای پروین قرینه سنگینی و بیپیرایگی ساز و نغمه خرم بود. علیرغم آن که برخی از کارهای خرم با صدای خوانندگان دیگر بازخوانی شده، مشکل میتوان گفت درخشش و ظرافت بازخوانیها به پای اجراهای گذشته میرسد. در بیش از سه دهه تدریس، جوانان بسیاری از محضر درس خرم بهرمند شدند که امروز امانتدار مکتب استاد خود هستند اما خرم در مصاحبهای با علی دهباشی؛ از مانی فرضی، پژمان پورزند و بابک شهرکی به عنوان زبدهترین شاگردان خود نام میبرد.
ارسال نظر